تبليغاتX
آیدین بسکتبالیست محبوب من

سلام به دومسای گلم خوبین همه؟دیدین نه خدایی دیدین تموم شد به همین زودی و راحتی تموم شد من که اصلا

باورم نمیشه اینجاست که میگن چقدر زود دیر میشه درست فهمیدین افرین عجب هوشی حیف که نرفتین سمپاد

 درسته  منظورم تابستون بود اصلا باورم نمیشه تموم شد  من که اصلا استفاده نکردم از این تابستون مثلا می

 خواستم برم بسکت که اونم نشد  تابستون بعد هم که نمیتونم برام زیراکه به این تابستون میگن تابستون طلایی (در واقع تابستون مرگبار)خودتون دیگه بهتر میدونین تابستون پیش دانشگاهی چه خبر؟.....

 اونم تموم شد با چه نتیجه ای هم تموم شد اما واقعا زحمت کشیدن واقعا هنر بدون داشتن حتی 1سالن تخصصی

 رفتن به پکن الان دیگه متوجه شدین منظورم چیه؟درسته منظورم بسکتبال ایران بود گرچه با نتیجه ی فوق بد

 باختن بازی ها رو اما با این امکاناتی که ما داشتیم بهتر از این هم نباید انتظار داشت بازم خودش کلی  که بعد

 از نیم قرن  با چنینی امکاناتی بسکتبالمون وارد پکن شد وای دیدین حامد حدادی هم که معروف شد تبریک

 میگم البته این هم باید در نظر داشت که بسکتبال ایران شاخ 3 امتیزیش رو از دست داده بود اره درست

 فهمیدین امروز چقدر باهوش شدینااا منظورم آیدین  که تو بازی ها نبود....( امروز بدجور زدم تو فاز طرح معما دقت کردین؟)

 حالا از بسکتبال میگذریم رشته های دیگه چه شاهکاری کردناا خدایی دریغ از یک مدال طلا 100 رحمت به ین کشتی گیر وزن 60 که تونست امروز یه مدال برنز بگیره...

 از ورزش بگذریم میریم تو فاز مدرسه     وای گفتم مدرسه داغم تازه شد کهیر زدم اخه خیلی نامردیه که تو 1

 روز 3 تا امتحان بدیم اونم چه درسایی ریاضی "زیست"زبان روز بعد هم با 3 امتحان دیگه ....اخه خیلی ....

 راستی یه عکس از تو وبلاگ زهرا جونم براتون میزارم از ایدین  درواقع اخرین عکس ایدین هست...

 خب دیگه بسه خسته شدم میدونم خیلی دوست دارین بیشتر براتون بنیسم اما به دلیل کمبود وقت نمیتونم دلتون

 رو با نوشته های جالبم شاد کنم (اه اه چقدر از خودم تعریف کردما)

 

 

                                  

                 

 

                                به فردا امیدوار باشین

 

+ نوشته شده در 2008/8/20ساعت 7:22 PM توسط آیدا |


سلام بچه ها خوبین چی کارا میکنین؟تابستون خوش میگذره؟امیدوارم که از تابستون نهایت

 

استفاده رو بکنیین؟

 

به دوستام قول داده بودم که دیگه مطلب ناراحت کننده ای ننویسم اخه یکی از دوستام اومده بود

 

تو وبلاگم گفت  وبلاگ خیلی بدی داری گفتم چرا؟گفت: این چه مطالبی که گذاشتی دل ادم ریش

 

ریش میشه بهش قول دادم دیگه از شادی بنویسم اما همین جا از دوستم معذرت میخوام چون

 

اگه این مطلب رو ننویسم اصلا نمیتونم بخوابم ...حالا بگذریم

 

وای دیشب داشتم شام میخوردم که یهو باببام زد اخبار ورزشی  همین که بابم زد شنیدم که

 

مجری گفت اعضای بسکتبال که برای پکن قرارره فرستاده بشن مشخص شدن وای گوشامو

 

تیز کرده بودم تا اسم آیدینم بشنوم شاید باورتون نشه اما برای حدودا چند دقیقه فکر کردم آیدین

 

زندست وقتی اسامی تموم شدن اسم ایدین رو نشنیدم تازه یادم اومد که ایدین فوت کرده داشتم

 

میترکیدم از ناراحتی همون حسی رو پیدا کرده بودم که شنیدم اولین روز ایدین تصادف کرده 

 

 شام دقیقا کوفتم شد

 

 اما خوشحالم حداقل برادر ایدین تونست به مسابقات پکن را پیدا کنه ارزوی موفقیت میکنم

 

برای همه ی بچه ها

 

                                     به فردا امیدوار باشین

 

 

         

 

 

 

+ نوشته شده در 2008/7/26ساعت 10:39 PM توسط آیدا |


سلام سلام........چطورین خوبین امیدوارم هر کجای این زمین خاکی که هستین شاد و سلامت باشین

 

اول از همه تولد داداش صمد گلم رو تبریک میگم لابد الان دارین با خودتون میگین زحمت

 

کشیدی می ذاشتی سال دیگه میگفتی اما چه کنم تنها چیزی تو این حافظه ی طلایی بنده جا نمی

 

گیره تاریخ تولد چی کار کنیم دیگه برای تولد دوستام هم اینجوریم همه ی تولد ها رو با تاخیر

 

تبریک میگم اینم یکی از خصوصیات منه حالا بگذریم راستی یه شعر خودم ساختم برای تولد 

 

داداش صمد:

 

دست دست دست شله اهااااااا.......بیااااااا

 

دست بزنین و شادی کنین امشب شب تولد تو باغ سبز زندگی یه غنچه ی کل باز شده.............

 

ایشالا  صد ساله شی نه صد و بیست ساله شی نه صد و بیست سال کمه همیشه زنده باشی

 

خب راستی یه خبر دیگه داداش صمد به عنوان  بهترین بسکتبالیست معرفی شد تبریک میگم  دیدین ...

 

در اخر هم قهرمانی پرسپولیس را  به همه ی هواداران این تیم قهرمان تبریک میگم

 

راستی بچه ها داشتم تو وبلاگ دوست عزیزم زهرا جونم میگشتم که 2 عکس توپ از آیدین

 

جونم دیدم خیلی با نمک بود وای بچه ها دقت کردین آیدین وقتی بچه بود چه گوگولی بود !!!!!!!!

 

راستی یه مطلب دیگه فرارسیدن ماه خرداد ماه دیر خوابی خر خونی و...... رو به همه تبریک میگم

اینم اون ۲ تا عکس توپ:

                     به فردا امیدوار باشین

+ نوشته شده در 2008/5/17ساعت 9:4 PM توسط آیدا |


سلام 

وای چقدر خوشحالم یه خوشحالی و شادی که غیر قابل توصیفه نمیدونین در سر حد مرگ خوشحالم در پوست خود نمیگنجم کلمات یاری نمی کنن بتونم وصف کنم شادیم رو  این قدر خوشحالم که می خوام بال دربیارم

وای امروز اومدم نت بعد از قرن ها  اخه درسا خیلی زیاد شده ماه اردیبهشتو دوره به قول بچه ها اردیبهشت نه بلکه اردیجهنم حالا بگذریم.

 وقتی اومدم نت اولین جایی که رفتم و سر زدم وبلاگ زهرا جونم بود وای اصلا خودمم نفهمیدم با چه سرعتی وارد شد و مطالب زهرا حلوم ظاهر شدن مثل همیشه داشتم از اول وبلاگشو میخوندم دنبال عکس جدیدی از آیدین بودم تا اینکه رسیدم به این تیتر (ختم قرآن دوم برای آیدین)با کمال نا امیدی داشتم اسم هارو نگاه میکردم تا اینکه یه هو دیدم جلوی جز ۱۰ نوشته آیدا .

وای بچه ها نمیدونین چه حسی داشتم برای یه لحظه حس کردم سیستول و دیاستول قلبم از کار افتاده انگار اصلا دیگه گردش خون ندارم وای تا سر حد مرگ خوشحال شده بودم اصلا باورم نمیشد منم تو ختم قران آیدین شرکت میکنم

اینم ایدین جونم عجب تیپی

 

+ نوشته شده در 2008/5/1ساعت 8:41 PM توسط آیدا |


سلام  اپ این دفعه:

 یه سری عکس از آیدین بهترین بسکتبال تو وبلاگ یکی از دوستام دیدم خیلی خوشم اومد خیلی توپنایدین جونم مثل همیشه خوشجله 

راستی بچه ها نظرتون راجع به اهنگ وبلاگم چیه؟؟

بعد از کلی گشتن این اهگ رو پیدا کردم!!!!!!!!!!!!

 راستی هرچی می خوام درباره ی پزشکی بنویسم اصلا نمی تونم الان کلی خبر دارم اما حیف که نمی تونم یدونشونو بزارم تو وبلاگم اصلا دست و دلم را نمیده نمیدونم چرا یه دفعه این جوری شدم ؟؟؟؟تازه شاید اسم وبلاگم هم عوض کنم

 

aidin_saba battery

 

ghabre aidin

اگر بیای همونجوری که بودی

 کم میارن حسودا از حسودی

 

+ نوشته شده در 2008/4/3ساعت 6:21 PM توسط آیدا |


سلام  یه سلام پر از غم و اندوه یه سلام به سال ۸۷ سالی که امیدوارم برای همه سال خوبی باشه راستی چه زود گذشت ۳ روزه دیگه عیده اصلا باورم نمیشه ولی خدار و شکر این سال ۸۶ مسخره تموم شد من که از این سال متنفرم از همون اولش معلوم بود چه سالیه !!!!! خدارو شکر که بالاخره تموم شد 

اینم یه عکس توپ از بهترین بسکتبالیست 

 

     حمد و سوره یادتون نره

+ نوشته شده در 2008/3/16ساعت 4:38 PM توسط آیدا |


تنها ترین

                      حمد و سوره یادتون نره

+ نوشته شده در 2008/2/27ساعت 8:52 PM توسط آیدا |


دانشمندان دانماركي شيوه جديدي را براي اعلام سن افراد با نگاه كردن به عدسي چشم آنان ارائه كرده‌اند كه مي‌تواند به دانشمندان پزشكي قانوني براي شناسايي افراد كمك كند.

به گزارش خبرگزاري رويترز، در اين روش پژوهشگران با استفاده از شيوه مشخص كردن تاريخ بوسيله راديو كربن، پروتئين‌هاي خاصي را كه "كريستالين‌هاي عدسي" ناميده مي‌شوند، اندازه‌گيري كنند.

اين پروتيين‌ها در حدود زمان تولد توليد مي‌شوند و در بقيه عمر بدون تغيير مي‌مانند. بجز دندانها، عدسي چشم تنها بخشي از بدن است كه چنين خاصيتي دارند.

بر اساس اين مطالعه كه در نشريه ‪ PLoS One‬انتشار يافت، محققان در مدت يك سال و نيم موفق شدند با استفاده از تجزيه و تحليل ايزوتوپ كربن موسوم به كربن ‪ ۱۴‬كه درون كريستالين‌ها به دام مي‌افتند، به درستي سن ‪ ۱۳‬نفر را تعيين كنند.

نيلز نيلروپ محقق پزشكي قانوني در دانشگاه كپنهاگ گفت "در عالم پزشكي قانوني ما هميشه به دنبال روش‌هايي براي شناسايي هويت افراد فوت شده هستيم و دريافته‌ايم كه با اين روش مي‌توان تقريبا سال دقيق تولد افراد را مشخص كرد."
لينروپ گفت دانشمندان مدتهاست كه از راديوكربن براي تعيين تاريخ فسيل‌ها يا استخوانها استفاده مي‌كنند اما اخيرا دانشمندان اين روش را در مورد ميناي دندان بكار گرفته‌اند تا سن افرادي را كه مدت زيادي از مرگشان نمي‌گذرد، مشخص كنند.

در روش به كار گرفته شده در تحليل عدسي‌ها، افزايش ناگهاني كربن ‪۱۴‬ در جو زمين از دهه ‪ ۱۹۵۰‬تا زمان ممنوعيت انفجارهاي آزمايشي اتمي در چند سال بعد در نظر گرفته شده است.

اين انفجارهاي آزمايشي ميزان كربن ‪ ۱۴‬جو را بيش از دو برابر كرد اما بعد از ممنوعيت، اين ميزان به تدريج كاهش يافت.

ثبت سالانه كربن ‪ ۱۴‬موجود در جو توسط دانشمندان، محكي در اختيار محققان دانماركي قرار داد تا زمان تولد فرد را با تطبيق سال متناظر كه در آن محتواي كربن ‪ ۱۴‬برابر اين ميزان در عدسي چشم فرد است، تعيين كنند.

محققان مي‌گويند روش آنها مي‌تواند روزي به دانشمندان در ديگر زمينه‌ها كمك كند تا با مشخص كردن تاريخ توليد پروتئين‌ها و ديگر مولكول‌ها، زماني كه بافت يا سلولهاي سرطاني ايجاد شدند تعيين كنند.

اين روش مزاياي خاصي دارد.

مثلا بلند كردن پلك براي بررسي عدسي اغلب بسيار ساده‌تر از نمونه برداري از بخشي از دندان براي خواندن دقيق است.

نقطه ضعف اين روش نيز آن است كه با پوسيدن بدن انسان، ظرف چند روز، عدسي از بين مي‌رود در حالي كه دندان نمونه‌اي در اختيار دانشمندان قرار مي‌دهد تا چند سال بعد نيز قابل استفاده است.

                    

                                    به فردا امیدوار باشین

+ نوشته شده در 2008/2/22ساعت 6:47 PM توسط آیدا |


گزارش زهرا از مراسم چهلم آیدین نیکخواه بهرامی

 

سلام بچه ها نمیدونم از چی اونجا براتون بگم " چون نمیتونم حسم رو براتون بگم یعنی واقعا توان این رو در خودم نمیبینم ولی جای همتون خالی بود میتونستید راحت خودتون رو خالی کنید ای ایدین دیدی چقدر ادم برات اومده بودن دیدی عزیزم؟؟؟ من رو دیدی؟؟ زهرا رو چی؟؟؟ شنیدی سلام بچه ها رو بهت رسوندم" شنیدی؟؟؟

بچه ها اونجا خیلی هوای ایدین رو حس میکردم " بچه ها حسم رو ایندفعه نمیتونم در قالب نوشته هام بزارم اما فقط میتونم بگم از اول تا اخر همش گریه میکردیم" وای نبودید یه کلیپی گذاشته بودن که ادم رو روانی میکرد همه همه همه گریه میکردن " اخه چی بنویسم چی؟؟از  مادر دل سوخته ایدین بنویسم  که فقط با کمال متانت گریه میکرد" از پدری بگم که 5_6 سال پیر تز از سنش شده بود" از برادری بگم که حرف زدنشم یادش رفته بود" از افرادی بگم که میگفتن وای چه عکس قشنگیه نگاش کنید مثل دامادها شده" از زهرایی بگم که لرزش شانه هایم رو حس میکرد" از دونه دونه های اشگهایم بگم از چی بگم؟؟؟ از ایدین که ایدین رفته "بچه ها دیگه نخوایین که حرفی برای گفتن داشته باشم و نمیتونم امروز رو در قالب داستان بنویسم" منی که تا به درب ورودی قطعه نام آوران رسیدم قلبم داشت از دهانم بیرون میزد" شاید زهرا نبود ......" فقط مینونم بگم مادرش خیلی مهربونه خیلی"" اول میخواستم سی دی رو بدم به کسی تا بده اما وقتی مادرش رو چند قدمی خودم حس کردم خیلی احساس راحتی کردم انگار خیلی وقت بود که همدیگر رو میشناختیم در حال دلداری یکی از افرادی بود که طرفدار ایدین بود که من رفتم جلو " بچه ها من نمیتونم حال خودم رو وصف کنم اگر از زهرا بپرسید بهتون میگه صدام میلرزید قلبم میلرزید تا حالا تو این 20 سال زندگیم همچین اتفاقی برام نیوفتاده بود که قلبم" صدایم" دستانم " بلرزه" رفتم جلو مجله و گوشیم رو به زهرا دادم در میان هق هق گریه هام و صدای لرزونم مادرش دستی روی شونه هام گذاشت گفتم خانم ابراهیمی دوست دارم این سی دی رو ببنید گفت دخترم اگر وقت کنم حتما گفتم یه نامه توش هست حتما بخونید " گفت باشه عزیزم اسمتو توش نوشتی؟؟ گفتم بله گفتم تلفنم هم توشه داشت ازم تشکر میکرد که در حال رفتن دست رو شونم گذاشت و ازم تشکر کرد و گفت مرسی دخترم"انقدر حالم بد شد که نتونستم تو چشم مادرش نگاه کنم سی دی رو دادم و بعد خاله ایدین گذاشت تو کبفش و تشکر کرد" فقط خواستم برم فرار کنم چراش رو نمیدونم" بعد بغل زهرا میتونستم خودمو خالی کنم هق هق گریه هامو اون فهمید فقط اون مرسی" صدای موزیک اهنگ اصفهانی پخش شده یود که حس و هوای  دیگه ای برای گریه کردنم ایجاد میکرد من تا حالا برای هیچ کسی اینجوری گریه نکردم حتی فامیلهامون" باورتون بشه "بی چاره مادر بزرگ ایدین به قدری حالش بد بود که نمیتونست وایسه" من کنار مادر ایدین بودم که یکی بهش گفت حال مادر بزرگ بده گفته چی کار کنم هممون بد بختیم کاش هممون با هم میرفتیم" اما با این وجود فقط میتونم بگم  مادرش فوق العاده بود انگار هزار سال من رو میشناخت و تنها چیز جالبی که در موردشون  میتونم بگم اینه که با وجود اینکه خودش داغدار بود اما مردم رو تسکنین میداد و مخصوصا غریبه ها بعضی ها بهش یاد داشت میدادن بعضی ها میومدن و خوابهاشون روتعریف میکردن( که بیچاره خانم ابراهیمی یکی بهش انقدر گیر داده بود که از چهرش معلوم بود که خسته هست) امرزو فروتنی صمد برام اشکار شد من فکر میکردم چون حالا نام اور این مملکته و چون اسم و رسمی داریم باید خودگیر باشه اما برخلاف نظر من خیلی خوب با همه صحبت کردم خیلی با ادب خیلی فروتن خیلی خوب بود خیلی "همین رو میتونم بهتون بگم " حتی یه مسئله خنده دار بین من و صمد و زهرا پیش اومد که خود زهرا میدونه چی رو میگم" بچه ها دارم چرت مینویسم اما اگر دوست دارید جنبه خبری باشه " بهتون بگم که شاهین طبع نبود " مشحون و دیگر مدیران بودن" کامران جمشید وند " حامد حدادی"حامد افاق" مهدی کامرانی" اضغر کاردوست" و خیلی های دیگه بودن جمعیت بد نبود " اما خانواده ی بهرامی خدایی خیلی میزبانی خوبی بودن" صمد صحبت کرد از همه تشکر کرد و قول تاسیس  مدرسه بسکتبال رو باز داد از همه خواست بهش فرصت بدن" مشحون هم خیلی از ایدین تعریف کرد " چند کلیپ پچش شد که قراره ازکانال 2 و 3 پخش بشه امیدوارم" توی یکی از کلیپها وقتی ایدین دانک میزد صدای گریه ی جمعیت بالا میرفت نمیدونید همه بلند شده بودن که ببنند " گلهای روی مزارش  به قدری بود که سنگ قبرش معلوم نبود" اخر مجلسم وداع با ایدین شروع شد که همه یکی یکی میرفتن و وداع خودشون رو انجام می دادن "عکسهایی که بالای مزارش گذاشته بودن انگار داشت به جمعیت نگاه میکرد مثل همیشه خوشتیپ" سر مزارش اسم همرو بردیم همرو تا جایی که من و زهرا یادمون بود" دستم به قلم نمیاد " یاد حرف زهرا افتادم که میگفت خوب شد که ندیدمت و گرنه برای دیدن چشمات گردنم درد میگرفت " و یه نگاه به قبرش کردم که تا کجا کنده بودن که جا بشه این قدجوان رشید مملکت" راستی یکم از اوایل ورود خودمون بگم بعد از دقایقی که وارد شدیم یه کارت که عکس ایدین روش بود و توش یه شعر نوشته بودن به همراه  مجله صاحب اندیشان ورزش بین همه پخش کردم هر جا رو نگاه میکردی عکس ایدین بود یکی مجله رو نگاه میکرد یکی کارت پستالی که داده بودن رو نگاه میکرد "میشد ادم خودشو جای مادرش قرار بده ببنه چی میکشه مراسم تموم شد همه رفتن سوی خودشون ما واستادیم که خلوت خلوت بشه اما نشده مجبور شدیم تو همون شلوغی با ایدینمون وداع کنیم: امیدورام مادرش وقت کنه و سی دی رو بخونه این حرف رو انقدر تو مترو به زهرا گفتم که احتمالا تو دلش بهم فوش داده" نفسم کیپ شده بود هیچ چیز رو نمیفهمیدم به غیر از صدا " ناله" جیغ" هق هق های مردو زن "جوان و نو جوان" هنوز چهری ایدین و امروز تو ذهنم رژه میرن" امیدوارم خدا به همه صبر بده مخصوصا به خانوادهش" منی که جلوی غزیبه ها گریه نمیکردم امروز نمیدونم چطور شده بودم که تو بغل زهرا گریه میکردم و اونم خیلی خدایی خانومه که با وجود اینکه یکی میخواست دلداریش بده منو بغل کرده بود و ارومم میکرد" وقتی سی دی رو به مادرش دادم انگار یه بغضی توی گلویم ترکید و دیگه نفهمیدم که کجام و باید چه عکس العملی از خودم در بیارم" خدا به کسی داغ جوون نشون نده" 43 روز ایدین هم تموم شد که به قول معروف همو چهلم " اما امیدوارم به قول مادر ایدین بتونیم یادش رو زنده نگه داریم و گه گاهی یه محمد و سوره به  روحش بفرستیم" معلوم بود که مادر ایدین از اینم خوشحاله که خیلی ها اومدن و میخوان در غم اونا شریک باشن و احساس هم دردی مردم رو وقتی دید توقع نداشت "به قول یکی از افرادی که اونجا بود( که من نمیشناختمش ) میگفت: توقع نداشتیم امروز انقدر جمعیت بیاد چون همه دعوتی بودن" اما از فوتبالیسها گله دارم که چرا نیومدن" میخواستم بگم داداش دلت خوشه ها " یکی از گزارشگرها وقتی مجله ی ایدین رو روی زمین دید" مجله رو داد به کسی که جلوش مجله افتاده بود و بهش گفت خانم عکس ایدین رو رو زمین نزارید تن ادم ریش ریش میشه"

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 2008/2/10ساعت 4:45 PM توسط آیدا |


وای  ۴۰ روز گذشت؟ اصلا باورم نمیشه ۴۰ روز ...................

وای عجب ۱۶ بهمن تولد ایدین جونم بود اخه ی بیچاره مادرش چه داغی رو تحمل میکنه به نظر شما مادر ایدین روز تولد ایدین عزیز چی کار می کنه؟

ایدین جونم تولدت مبارک

ایدین جونم تولدت مبارک

ایدین جونم تولدت مبارک

ایدین جونم تولدت مبارک

ایدین جونم تولدت مبارک

 

 

                                                          

خوابیدی بدون لالایی و قصه    

          بگیر اسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی   

یا با تردید که بری یا که بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه 

         اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم می بینمت یه روز دوباره 

 توی دنیایی که ادمک نداره

 

روحش شاد و يادش گرامي!



 

 

   

+ نوشته شده در 2008/2/8ساعت 3:14 PM توسط آیدا |


سلام یه مطلب از سایت یکی از بهترین دوستام دیدم گفتم بزارم تا پاکی آیدین به همه ثابت بشه

سلام راستش قصد نداشتم این مطالب رو براتون بنویسم اما دوست دارم برای اولین و آخرین بار شک و شبهه  تصادف آیدین رو براتو بنویسم تا دیگه شک و شبهه ای باقی نمونه" خسته شدم از بس هر کی یک چیزی" میگه امروز این مطلب رو از یک منبع  محکم  شنیدم کسی که یکی از مسئولین صبا باتری هست"هر کسی در مورد تصادف آیدین یک چیزی میگفت یکی میگه از ماشین با نامزدش پرت شده " و یکی دیگه یک چیز دیگه" تا به هر حال امروز حقیقت رو فهمیدم" راستش دوست ندارم دوباره شما رو یاد گذشته بندازم یا چشمهای نازتون رو اشک بارون کنم اما مینویسم تا  شک و شبهه بر طرف بشه" مثل همین ماجرای نامزد آیدین که کی بوده وحرفهایی که پشت سر آیدین زده شده بود و....تورو خدا نفرینم نکنیدا "وفکر کنید از قصد نوشتم تا اشکتون رو در بیارم نه به خدا نیت من یک چیز دیگه هست" ماجرا از این قراره که آیدین ساعت 6 بعد از ظهر روز 6 دی ماه مسابقه داشته تو قزوین و 12 شب به تهران میرسه همون طور که تو گزارش پست قبلیم نوشته بودم صمد قبل آیدین رفته بوده شمال و قرار بوده آیدین به همراه یکی از دوستاش با اسم پویا و نامزدش و دوست دخترپویا (نمیگم دوست دختر دوست آیدین کی بوده چون همتون میشناسیدش و منم خوشم نمیاد آبروی کسی رو زمین بریزم) حدود ساعت4 میرسن جاده نمک آبرود و ماشین به شدت میخوره به گارد ریل و گارد ریل از سینه آیدین رد میشه و میخورده به نامزدش که پشت سرش بوده و گردن سمیرا (نامزدش)رو قطع میکنه و شدت تصادف به طوری بوده که فک و صورت آیدین له میشه و دست چپشم کنده میشه"( به خداخودم دستام یخ کرده دارم مینویسم اینارو) وقتی اون کسی که این مطالب رو بهم گفته بود "با دکتری که جسد سمیرا و آیدین دست اون بوده صحبت کرده میگفته : من خودم دست آیدین رو دوختم از جا کنده شده بود " و سمیرا هم کلش به یک مو بند بوده و دوختم" اون دو نفر سر نشینم که یکیش رو شما توگزارش دیدید اما خودش حرفی از دوست دخترش نزده بوده" که دوست دخترش با سمیرا وسط راه جاهاشون رو جابه جا کردن" پس می بینید قسمتشون چطوری بوده"  بعضی وقتا با خودم میگم تقصیر پویا بوده میدیده خسته بوده چراماشین رو ازش نگرفته که خودش رانندگی کنه چراااااااااااا گیرم گواهینامه نداشته انقدر عقلش نمیرسیده آیدین رو زور کنه بزنه کنار" حالا میگم آیدین خسته بوده ذهنش کار نمیکرده اون چرا این کارو نکرده که زورش کنه ماشینو بزنه کنار" شاید واقعا خدا میخواشته  نمیدونم" اون که دل یک مملکت رو شاد کرد خدا کم لطفی نمیکنه در حقش" خدا از سر گناهان همه بگذره مخصوصا خودم" بیچاره مادر آیدین حتی وقت نکرده با پسرش خدا حافظی کنه آخه فرانسه بوده برای تحصیل"  و امیدوارم کسایی که اعتقاد داشتن آیدین با دوست دخترش بوده شکشون بر طرف شده باشه با خوندن پست قبلی" داریم به روز تولد آیدین نزدیک میشیم کجایی پسر؟؟؟ بیا ببین چه جشنی میخوان برات بگیرن" کجایی کجایی" ما که با آیدین زندگی نکردیم اینه وضعمون وای به حال کسایی که تو زندگیشون آِدین  بوده" امروز میخوام به آقای مجید کمالی یکی از هم تیمی و هم تمرینی و یکی از رفیقای آیدین تسلیت بگم به قول خودش که با آیدین زندگی کرده مجید جان به جای من رکابی آیدین رو بو بکن و بگو آیدین همیشه تو قلبم هستی همیشه"  امیدوارم خدا به همه دوستداران آیدین صبر عنایت کنه" ببخشید که ناراحتتون کردم

 

+ نوشته شده در 2008/1/28ساعت 7:0 PM توسط آیدا |


باور کنید گفتن این حرفها برام خیلی سخته ولی خوبه که آدم از یه چیزهایی غافل نشه.این مطلب رو از قول دوستی مینویسم که تو تششیع آیدین دربهشت زهرا حاضر بوده:
مادر آیدین خیلی بی قراری میکرد .وقتی میخواستن آیدین رو تو قبر بذارن قبر هم اندازه پسر خوب بسکتبال ایران نبود برای همین زانوهای آیدین رو تو قبر خم میکنند.....-میبینید بلند باشی یا کوتاه ،زشت باشی یا زیبا آخرش نصیب هممون دو متر جا بیشترنمی شه-
وقتی سنگ لحد رو میذارن رو قبر و میخوان خاک بریزن مادر آیدین اجازه نمی داده میگفته: پسر من پاکه،پسر من همیشه تمیز بوده ،خونه اش همیشه مرتب بوده شما خاک میریزید کثیفش میکنید،آخرش جمعیت حاضر اونقدر گل رو سنگ میریزن که سنگ لحد با گل پوشیده میشه اونوقت مامان آیدین اجازه میده که خاک روش بریزن.
یاد اون مصاحبه مهدی کامرانی افتادم در حالیکه بشدت گریه میکرد گفت:آیدین خیلی نازنین بود ،خیلی قلب بزرگی داشت....من آیدین رو خیلی دوست داشتتم ، شما بگید من بدون آیدین چی کار کنم..........حیف این قد بلند که بره زیر خاک.....
وافعل حیف ولی اون رفت همونطور که ما میریم اگه فقط یه لحظه به این فکر کنیم خیلی از کارها رو انجام نمی دیم انشاا..وقتی میریم اون دنیا مدیون خدا و خلق خدا نباشیم.انشاا...
تو این شب تاسوعا ما وآیدین رو از دعای خیرتون محروم نکنید.

 

:نوشته شده توسط مسیحا

 

+ نوشته شده در 2008/1/18ساعت 3:41 PM توسط آیدا |


آيدين: نه، بلندي قد ما ژنتيكي است. پدرم 187 سانتي‌متر بود. مادرم هم 170. اصلا توي خانوادة پدري ما همه قدبلند هستند. ما هم بين آن‌ها آدم‌هاي عجيب و غريبي نيستيم.

  • ولي اين‌قدر بلند كه نيستند؟
صمد: چند تا پسر عمو دارم كه بالاي 190 قد دارند.
  • آن‌ها سراغ بسكتبال نيامدند؟
صمد: نه، آن‌ها بيشتر سراغ درس رفتند. عموي ما همين چند ماه پيش چهرة ماندگار شد. تمام پسرهايش رفتند دنبال درس و مشق. جاي ما هم درس خواندند.
  • پس چندان ميانة خوبي با درس نداشتيد.
صمد: هر وقت مي‌خواستم درس را بپيچانم، تمرين بسكتبال را بهانه مي‌كردم. ساكم را مي‌انداختم روي دوشم و مي‌رفتم سالن.
  • گير نمي‌دادند؟
آيدين: خودشان هم دوست داشتند كه ما بسكتباليست بشويم.
  • پس به خاطر اين كه درس نخوانيد تو رودربايستي مي‌‌افتاديد و مجبور مي‌شديد بسكتبال تمرين كنيد.
آيدين: تا حدودي.
  • اين ماجراي درگيري شما چيه؟
صمد: الان كه ديگر زياد دعوا نمي‌كنيم. اما بچه‌تر كه بوديم توي تيم دعوايمان مي‌شد. كار به جايي رسيده بود كه همه مي‌گفتند مگر مجبوريد توي يك تيم بازي كنيد. تا آن وقت توي يك تيم بازي مي‌كرديم.
  • الان دو سه سالي است كه هيچ‌وقت توي يك تيم نبوده‌ايد. آيدين كه توي صباباتري است، صمد هم قبلا صنام بود حالا مهرام.
صمد: البته الان يك مدتي است كه باز هم توي تيم ملي بايد همديگر را تحمل كنيم.
  • مشكل‌تان چيه؟
صمد: بعضي وقت‌ها بقيه كارهاي اشتباه مي‌كنند اما نمي‌فهمند. تو تمرين از اين اتفاق‌‌ها بيفتد عصبي مي‌‌شوم.
آيدين: صمد زود عصباني مي‌شود. هر وقت هم كه عصباني مي‌شود به همه مي‌توپد. شايد بقيه تحملش كنند اما من نمي‌‌‌توانم.
  • توي مسابقات دوحه هم كمتر پيش مي‌آمد كه هر دو تاي شما در زمين باشيد.
صمد: اين خيلي ربطي به دعواي ما نداشت. پست ما دو تا شبيه هم است.
  • كار به كتك‌كاري هم مي‌كشد؟
آيدين: سر تمرينات نه، بالاخره جلوي بقيه زشته. اما توي خانه شده. دو تا برادر هم‌سن هميشه با هم بزن بزن دارند.
  • چقدر اختلاف سني داريد با هم؟
صمد: من ارديبهشت 62 هستم، آيدين بهمن 60. ولي از نظر عقلي من بزرگ‌ترم!
  • پس توي خانه همه را عاصي كرده‌ايد؟
صمد: اين كه چيزي نيست. از وقتي قدمان رفته بالاي 190 پدرمان بيچاره شده. تخت كه گير نمي‌آيد. خودش 5 سانت 5 سانت تخت را بزرگ‌تر مي‌كند.
  • حتما سايز كفش‌هايتان هم غيرعادي است!
آيدين: آره، كفش اين سايز سخت پيدا مي‌شود.
  • شمارة پايتان چند است؟
آيدين: هر دو تا 48 هستيم.
صمد: حق من را خورده. سايز كفش‌‌مان يكي است، اما قدش 5 سانتي‌متر از من بلندتره.
  • اما تو به جاش حسابي بزرگ بازي درمي‌آوري؟
صمد: نه بابا، كدام بزرگ‌بازي. من كه كاري به آيدين ندارم.
  • فقط يك وقت‌هايي با هم دعوا مي‌كنيد.
صمد: آره يك وقت‌هايي.
  • دو سال پيش هم كه توي مسابقات ليگ برتر گير دادي به يك بسكتباليست آمريكايي و حسابي از خجالتش درآمدي.
صمد: جوان بوديم اشتباه كرديم.
  • توي دوحه براي كسي قات نزدي؟
صمد: نه، خيلي مواظب بودم با كسي دعوا نكنم.
آيدين: صمد لحن بدي دارد. براي همين با بقيه دعوايش مي‌شود.
صمد: اعصاب آدم را خرد مي‌‌كنند. البته قبول دارم كه توي مسابقه‌‌ها زياد غر مي‌زنم، ولي توي دوحه خيلي مراعات كردم.
  • پس براي همين بود كه سوم شديد؟
صمد: البته چند نفر از بازيكن‌هاي خوب‌مان هم مصدوم بودند وگرنه بهتر هم بازي مي‌كرديم.
  • جابر روزبهاني؟
صمد: نه، من اصلا به جابر اعتقادي ندارم. اين بسكتباليست‌هاي بلند فكر مي‌كنند چون قدشان بلند است، ديگر لازم نيست توي زمين بدوند. جابر هم همين جوري است. خيلي شل و ول بازي مي‌كند. هم قدهاي جابر تو آسيا مثل يك بسكتباليست 180، 170 سانتي‌‌متري مي‌دوند، اما بچه‌هاي ما اصلا اين‌طوري نيستند. حامد حدادي هم توي دوحه خيلي به ما كمك نكرد. اگر خوب تمرين مي‌كرد و اين‌قدر تنبل نبود مي‌توانست خيلي به ما كمك كند.
  • هواي همديگر را توي تيم ملي داريد؟
صمد: اصلا نمي‌گذارند كه ما با هم باشيم. نه كه پست‌هاي ما نزديك به هم است براي همين تو تمرينات اصلا اجازه نمي‌دهند كه توي يك تيم باشيم.
  • توي بازي چطور؟
صمد: اصلا نمي‌شود اين‌طور بازي كرد وگرنه دستمان جلوي همه تيم‌ها رو مي‌شود كه من تمام پاس‌ها را به داداشم مي‌دهم.
  • تو سفرهاي تيم ملي هم اتاق هستيد؟
آيدين: آره
  • دعوايتان نمي‌شود؟
صمد: اين‌جوري راحت‌‌تريم، با هم برادريم هر كاري دلمان بخواهد مي‌كنيم.
  • غير از جابر، تيم غايب ديگري هم داشت؟
صمد: بابك نظافت هم به خاطر مشكلات اخلاقي نبود.
  • چطور؟
صمد: بابك با اين كه يكي از بهترين بسكتباليست‌هاي ايران است اما به خاطر اين كه توي اردوهاي قبلي سابقة اخلاقي خوبي نداشت از تيم خط خورد.
  • كلا توي بسكتبال اين مشكلات اخلاقي زياد نيست. شايد به خاطر اين‌كه همة بسكتباليست‌ها از قشر مرفه هستند.
صمد: ما توي تيم ملي از خيابان فرشته هم بازيكن داريم، از شاه‌عبدالعظيم و قلعه‌مرغي هم بازيكن داريم. نمي‌شود گفت فقط به خاطر رفاه است. بسكتبال جوري است كه تمام ورزشكاران آن از لحاظ فرهنگي وضع بهتري نسبت به باقي ورزش‌ها دارند. توي فوتبال فحش ركيك عادي است، ولي توي بسكتبال از اين حرف‌ها نداريم.
آيدين: بابك نظافت به خاطر همين توي تيم نيست.
الان بازيكن شري توي تيم نيست؟
صمد: نه كسي نيست.
  • خودت چطور؟
صمد: شرتر از من هم هست.
  • الان بعد از اين مدال برنزي كه بسكتبال توي دوحه گرفت، احتمال دارد كه شما با باشگاه‌هاي خارجي قرارداد ببنديد؟
صمد: فقط جايي مي‌رويم كه باعث پيشرفت‌مان بشود.
  • درآمد اصلا اهميت ندارد؟
صمد: نه، اگر پيشرفت كنيم، خود به خود درآمدمان هم بيشتر مي‌شود. الان اگر قطر به من پيشنهاد بازي بدهد، صد سال سياه نمي‌روم.
  • ولي بالاخره بعضي از دوستان داشتند تابعيت قطري مي‌گرفتند!
آيدين: حامد را مي‌گويي؟
صمد: حامد حدادي داشت اشتباه مي‌كرد. شانس آورد كه برگشت. اگر حامد آن كار را نمي‌كرد و آن ماجراي پاره شدن رگ‌هاي دستش هم پيش نمي‌آمد، الان مي‌رفت NBA. ما هم از خداي‌مان بود كه حامد برود NBA. فرض كن حامد بازيكن NBA بود. آن وقت ما توي دوحه براي خودمان قدم مي‌زديم و تيم، بازي را مي‌برد. چين همين‌طوري قهرمان مي‌شود. دو تا بازيكن توي NBA دارند، هميشه بدون مشكل قهرمان آسيا هستند.
  • شما دو تا براي مسابقات زياد سفر مي‌كنيد؟
آيدين: باور نمي‌كني توي اين سه ماه گذشته فقط ده پانزده روز توي خانه بوديم. توي سال85 بالاي بيست تا مسافرت خارجي داشتيم. بالاخره آدم بايد با اين سفرها كنار بيايد. جابر كه رفته بود براي NBA تست بدهد، مي‌گفت دلم براي ايران تنگ شده مي‌خواهم برگردم.
البته اگر به اروپا بروي ديگر صمد نيست كه با هم اتاق بگيريد. بايد دنبال هم‌اتاقي ديگري باشيد.
صمد: تنها اتاق مي‌گيرد.
آيدين: نه با هم مي‌رويم اروپا.
صمد: اصلا آيدين هيچ‌وقت توي اتاق نيست. شب‌ها فقط موقع خواب مي‌آيد تو اتاق. فقط دنبال اين است كه يك كامپيوتر پيدا كند و برود توي اينترنت.
  • توي اينترنت چه‌كار مي‌كند؟
صمد: مي‌خواهد ناسا را هك كند.
  • خودت چطور؟
صمد: نه من برعكس آيدين اصلا اهل گردش نيستم.
آيدين: هيچ‌وقت با صمد نمي‌روم خريد. اصلا نمي‌گذارد خريد كنيم.
صمد: ولش كنم تمام مغازه‌ها را مي‌گردد.
  • سربازي رفتيد؟
آيدين: صمد كه دو سال سربازي را توي صنام بود. من هم خريدم.
  • ديپلم داريد؟
صمد: آره، من ديپلم رياضي دارم. آيدين هم مثل من، البته الان تو دانشگاه، تربيت بدني مي‌خواند.
  • تو نمي‌خواهي درس بخواني؟
صمد: با اين مقامي كه آورديم راحت مي‌توانيم تربيت بدني بخوانيم. اما اصلا دوست ندارم. من از يك دكتر تربيت بدني هم بيشتر بسكتبال مي‌فهمم. اگر هم بخواهم دورة مربيگري بسكتبال ببينم مي‌روم خارج. اما دلم مي‌خواهد يك مهندسي بخوانم. (البته راحت باشد) مثلا عمران.
  • دبير و ساعي و خادم توي انتخابات شوراي شهر شركت كردند. شما دنبال اين نيستيد؟
صمد: نه ما از كار دولتي خوش‌مان نمي‌آيد.
  • زن نمي‌گيريد؟
آيدين: صمد كه زن گرفته. اما من دنبالش نيستم. اين‌جوري راحت‌ترم.
  • براي همين است كه هميشه توي اينترنت چرخ مي‌زني؟
صمد: اصلا نمي‌فهمم دنبال چي مي‌گردد.
آيدين: بابا كاري نمي‌كنم كه. دنبال لباس مي‌گردم. اين‌جوري حرف مي‌زني همه خيال مي‌كنند صبح تا شب
چت مي‌كند.
  • چه تفريحي داريد؟
صمد: تو ايران تفريح چي داريد كه ما نداريم.
آيدين: چه تفريحي هست مگه؟
  • بيليارد، اسكي، شمال.
صمد: اين‌ها تفريح نيست كه.
  • پس چي‌كار مي‌كني؟
صمد: حاضرم جدول حل كنم، اما توي خيابان نچرخم.
آيدين: سودوكو حل مي‌كند.
صمد: اين سريال‌ها را هم مي‌بينم.
  • ديشب كه زنگ زديم محو باغ مظفر بودي.
صمد: دوحه بوديم تا حالا نديده بوديم. فعلا خيلي بي‌مزه است.
  • چه ماشيني سوار مي‌شوي؟
صمد: من ماشين ندارم. بعضي وقت‌ها ماشين خانمم را بر مي‌دارم.
آيدين: من 206 دارم.
  • مشكلي نداري؟
آيدين: نه 206 از بقية ماشين‌ها راحت‌تر است.
  • تا حالا مجبور شده‌اي با تاكسي جايي بروي؟
آيدين: پدر آدم در مي‌آيد.
صمد: مشكل ما كفش پيدا كردن است.
  • بيرون مردم شما را به اسم مي‌شناسند؟
صمد: آيدين كه ديروز رفته بود دور بزند، كلي تحويلش گرفته بودند. بعد از دوحه يك كم مشهورتر شديم.
  • مدال‌هايتان را به جايي اهدا نمي‌كنيد؟

صمد: عمرا. بيچاره شديم كه اين مدال را گرفتيم. توي دوحه ما تا روز آخر، مدال را گردن بقيه مي‌ديديم. عقده‌اي مي‌شديم.

 

حمدو سوره یادتون نره

 

+ نوشته شده در 2008/1/15ساعت 4:15 PM توسط آیدا |